ماجراهای فقهآموز (قسمت ۲۷)
﷽
داستان فقهی: رودخانه آبشاران
در روستای سرسبز «آبشاران»، دو قبیله بزرگ، «کوه نشینان» و «دشت نشینان»، سالها بود که به خاطر اختلاف بر سر نحوهی استفاده از آب رودخانه، با یکدیگر کینهی تاریخی داشتند. کوه نشینان که زمینهایشان در ارتفاع بود، میخواستند آب را برای خود نگه دارند، و دشت نشینان که زمینهای وسیعتری داشتند، نیاز به آب بیشتری احساس میکردند. این اختلاف، زخمی کهنه بود که هر از گاهی با یک سخن نسنجیده یا یک تصمیم یکطرفه ، سر باز میکرد.
در همین زمان، یک شرکت خارجی که به دنبال انحصار محصولات کشاورزی منطقه بود، یک نماینده به نام «اسمیت» را به روستا فرستاد. اسمیت که به زبان محلی مسلط بود، شروع به رفت و آمد بین دو قبیله کرد.
به کوه نشینان گفت: «دشت نشینان در خفا با ما قرارداد بستهاند تا همه آب را به نام خود ثبت کنند و شما را از حقآبهتان محروم کنند.»
و سپس نزد دشت نشینان رفت و ادعا کرد: «کوه نشینان قصد دارند با فروش آب به شرکتهای آب بسته فروش، شما را به خشکسالی محکوم کنند.»
تفرقهای که او میآفرید، مانند آتشی زیر خاکستر بود. درگیریهای لفظی به زودی به زد و خوردهای فیزیکی کوچک و تخریب اموال کشید. روستای آبشاران در آستانه یک جنگ داخلی قرار گرفته بود.
در این میان، جوان دانشآموختهای از قبیله دشت نشینان به نام «امیرحسین» که در شهر، درس خوانده بود و هوشیار بود، متوجه نقشهی شوم آقای اسمیت شد. او با پیرمرد خردمند قبیله کوه نشینان «حاج محمود»، تماس گرفت و یافتههای خود را با او در میان گذاشت. ابتدا حاج محمود که غرق در کینههای قدیمی بود، حرف او را باور نکرد، اما امیرحسین به او گفت: «حاجی، به فرموده رهبرمان گوش دهید که هر عملی که تفرقه ایجاد کند حرام است. این غریبه دارد با حرفهایش ما را علیه هم تحریک میکند. هدفش تضعیف ماست تا خودش به منابعمان دست پیدا کند. آیا میخواهیم به دام دشمن بیفتیم؟»
سخن امیرحسین چون آبی بر آتش بود.
حاج محمود که مردی باایمان بود، متاثّر کلام حضرت آقا شد. او و امیرحسین تصمیم گرفتند شواهد محکمی از توطئهی اسمیت جمعآوری کنند. آنها با همکاری چند جوان از هر دو قبیله، مکالمات محرمانه او را ضبط و مدارکش را گردآوری کردند.
سپس در یک نشست عمومی بزرگ به جای پرداختن به اختلافات داخلی، مدارک فریبکاریهای شرکت خارجی و نقشههای شوم اسمیت برای نابودی اتحاد روستا را به نمایش گذاشتند.
مردم که حقیقت را دیدند، شوکه شدند. خشم آنان از یکدیگر، متوجه دشمن خارجی شد که میخواست از اختلافات داخلی آنان سوءاستفاده کند.
در آنجا، حاج محمود برخاست و گفت: «برادران و خواهران!
اختلاف سلیقه بین ما همیشه بوده و خواهد بود، اما این را دشمن میخواهد برای نابودیمان استفاده کند. به فرمودهی حضرت آقا، وحدت بین ما و مسئولانمان (که خودمان هستیم) موجب خشنودی خداست. بیایید به جای جنگ با هم، با خرد جمعی برای رودخانهمان یک طرح مشترک و عادلانه بنویسیم تا هیچکس تشنه نماند.»
همه با شور و اشتیاق متحد شدند و اسمیت را از روستا بیرون کردند. سپس با تشکیل یک شورای متشکل از بزرگان هر دو قبیله، طرحی نوین و عادلانه برای مدیریت آب نوشتند که به رضایت همه منجر شد.
آنها دریافتند که دشمن واقعی، تفاوتهای داخلی نیست، بلکه آنهایی هستند که میخواهند از این تفاوتها برای تفرقهافکنی و نابودی استفاده کنند. روستای آبشاران با هوشیاری و عمل به فرمان #اتحاد_مقدس، نه تنها بحران را پشت سر گذاشت، بلکه قویتر و یکپارچهتر از قبل شد.
✅ حکم شرعی:
هر عملی که منجر به تضعیف اتحاد و انسجام جامعه مسلمین شود و اختلاف و تفرقه ایجاد کند، حرام شرعی است.
و در مقابل کاری که موجب وحدت بین مردم و مسئولین شود، موجب خشنودی خداوند است.



